من و تو این شهر را به تعفن کشیده ایم!

من و تو

این شهر را به تعفن کشیده ایم ...

با دروغ هایمان!

تو به نام خدا ظلم را آغاز کرده ای 

و من از ترس همان خدا سکوت کرده ام ...

تو مرا هر روز با زمزمه گناه و ترس از آتش دوزخ بارور کرده ای؛

و من ریا و تزویر و دروغ و سکوت زاییده ام ....

تو آنقدر از دیوار اعتقادات من بالا رفتی که دیگر من و تو ما نمی شویم!

و من اما آنقدر سکوت کرده ام و حرف نزدم و حرف نزدم که زبان بسته شده ام ....


میبینی؟ حال این شهر خوب نیست!

بوی تعفن دروغ های من و تو زندگی را از ما ربوده است!

یکبار برای خدا هم که شده بیا خودمان باشیم ....

 روزی خواهد آمد که ما را باد با خود خواهد برد!

بیا رها بودن را زندگی کنیم ...

/ 0 نظر / 69 بازدید